فصلِ ِ عشق
تو چه کرده ای که با تو شده عشق تار و پودم .. همین که میان نفس هایم تازه می شوی... همین که این عشق در تار و پود وجودم آنقدر ریشه دوانده... که گاهی نمی توانم خودم را از تو بشناسم... برای یک عمر لبریز بودن از خوشبختی کافی است... تولدت مبارک مهربونم ...
تو صميمي تر از آني که دلم مي پنداشت دل تو با همه ي آيينه ها نسبت داشت تو همان ساده دل سبز نجيبي که خدا در ميان دل پاکت صدف آيينه کاشت مرداد هم آمد ماه ِ تو.. من از چشم های تو آغاز شده ام.. تـــــــــــو یک ترانه عاشقانه ای یک غزل ناسروده از حافظ یک نسیم دمِ صبح یک پله تا خدا یک لبخند بر چهره گل یاس یک فرشته محافظ... یک باغ بلورین یک نمره ۲۰ نمی دانم برای کدام کارِ خوب یک بهانه برای زیستن یک شانه برای گریستن تو بهترین هدیه خدا برای منی... عبدالرحیم سعیدی راد پ.ن امروز دقیقا سه ماه از عروسیمون میگذره نازنین ِ من حالا تو هستی تا اردیبهشت من بهشتی تر از هر سال باشه ..
میدانی که آخرین بار به فاصلهی نفسم در رویا بودی و حالا به وضوحِ بهشت... در دستهای من؟ حالا و همیشه من پر شده است از عزیزی که تویی... * خیلی از اولین هارو باهم تجربه کردیم. تجربه های شیرین و دوست داشتنی... روزا به سرعت برق و باد میرن. فعلا که ایران موندگار شدیم و تو امتحان دکتری دادی .. عاشق آینده ای هستم که قراره با تو بسازم .. به كوتاهي لحظات با هم بودن منگر، به وسعت لحظاتي نگاه كن كه به يادت هستم دوستت دارم این را هرگز فراموش نکن. سرانجام کوتاهترین حرفم را "دوستت دارم" در بلندترین شب سال به تو خواهم گفت.. پ.ن تو خودت گلی تو برای من با ارزش تر از طلا و قیمتی تر از هر چیز دیگه ای تو دنیا هستی "دوست دارم عزیز ترینم" راضی به این همه زحمتت نبودم بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند چون من که ساخته ام از عشق جهانی برای تو حسین پناهی ۱- تاریخ تالار معلوم نشد ! هنوز باید صبر کنیم. ۲- خبر دانشگاه هم در نیومد! ۳- فردا شب یلداست. ۴- نمی دونم چرا نمی تونم اونطوری که دلم می خواد اینجا بنویسم. کلمه ها از دستم لیز می خورن. فکر کنم باید اینجا رو بسپرم به دستای مهربون تو. درست همون طوری که همه زندگیم رو سپردم . کجاست بالش امنی که با تو سر نهم که حسرت سر و سامان که گفته اند این است! حسین منزوی
مشهد خیلی خوش گذشت.تمام راه سرم رو شونه هات بود و دستام تو دستت. هیچ وقت اولین باری رو که رفتیم حرم فراموش نمی کنم.. سر فرصت باید خاطراتمونو بنویسیم.. امروز ان شاالله تاریخ عروسیمون معلوم میشه و فردا هم موندن یا رفتنمون.نه اینکه بهش فکر نکنم، اما دلم آرومه که همه چی رو سپردم به خدا. قالب وبلاگ رو عوض کردم ،برای پست های قبلی هم عکس گذاشتم و الان دیگه باید برم سراغ درسام دوست دارم عزیزترینم .. ساعت ۱۰ رسیدیم مشهد با اینکه اصلا نوشتنم نمیاد ولی همراه عزیز زندگیم اصرار داره که بنویسم فردا کلی درخواست از امام رضا داریم که باید باهاش در میون بذاریم خیلی هاش خصوصیه و نمیتونم در موردش اینجا بنویسم مطمئنم این سفر بهترین سفر زندگیمون میشه، ایشالله... 







| Design By : Night Melody |

